شیطنت های رنگارنگ

سلام سلام

پست امروز ویژه ی دختر خانماست و خوندنش نه تنها به پسرا توصیه نمیشه که منع قانونیم داره!!!مخصوصاً پسرای از خود خیلی ممنونچشمک(از خود خیلی ممنون=از خود راضی)

این پست فقط و فقط جهت شناساندن روحیات و استعدادهای بی نظیره (!!!)خنده پسرا به دختر خانماست.

اگر نظر من رو در مورد این قشر بپرسید میگم که یه مشت آدمه (!!!) عجیب و غریب هستند که ارزش گرفتنه وقت ما دخترخانما رو ندارند.

به جز ..... عزیزم که ارزش همه چیز رو داره چه برسه به وقت.قلبماچ(البته این رو خودش نمی دونه و بهش نمیگم چون اگه بدونه میشه لنگه ی بقیه)به شما هم توصیه می کنم اگر فکر می کنید کسی با بقیه فرق داره نذارید نظرتون رو به طور کامل و دقیق در مورد خودش بدونه چون اون وقت دیگه فرقی نداره!

بگذریم....

برای خوندن  اصل مطلب "پسرها و دیدگاهشون از زندگی اجتماعی در سنین مختلف"

به ادامه ی مطلب رجوع کنید!

من رو هم از نظراتتون بی اطلاع نذارید.مرسیلبخند


پسرها و دیدگاهشون از زندگی اجتماعی در سنین مختلف


سن 14 سالگی : تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن.اول بدبختی...
سن 15 سالگی : یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن...از قیافه خودشون بدشون می یاد.
سن 16 سالگی : توی این سن اصولا راه نمیرن، تکنو می زنن...حرف هم نمی زنن ، داد می زنن...با راکت تنیس هم گیتار می زنن.
سن 17 سالگی : یه کمی مثلا آدم میشن...فقط شعرهاشون و بلند بلند می خونن...یادش به خیر اون روزها که تکنو نبود راک ن رول می خوندن.
سن 18 سالگی : هر کی رو می بینن تا پس فردا عاشقش میشن... آخ آخ...آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می چسبه.قلب
سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن...تیز میشن...ابی گوش میدن.شیطان
سن 20 سالگی : از همه شون رو دست می خورن...ستار گوش میدن که نفهمن چی شده.دل شکسته
سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن... مثلا عاقل می شن.خنده
سن 22 سالگی : نه، می فهمن که زندگی همش عشقه...دنبال یه آدم حسابی می گردن.
سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز میشن...دیدشون عوض می شه.
سن 24 سالگی : نه... اون با یه نفر دیگه هم دوسته ...اصلا لیاقت
عشق منو نداشت.
سن 25 سالگی : عشق سیخی چند...؟طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نیست.عینک
سن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همه ی عمر می خواستم...افتخار میدین غلامتون باشم؟خجالت
سن 27 سالگی : آخیشماچ
سن 28 سالگی : کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمی اومدم.کلافه

نوشته شده در شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط جوجوی شیطون نظرات ()


Design By : Pichak