شیطنت های رنگارنگ

پست امروز شاید خیلی تکراری باشه چرا که دختر خانمای محترم خودشون با این اتفاق به کرات مواجه میشند و آقا پسرای نسبتاً محترم هم که خودشون بارها این پست رو به صورت عملی به اجرا میذارند!                                                                              
نکته ی مهم اینه که این روزا در قالب عشق و عاشقی اتفاقات وحشتناک زیادی می افته که این وسط از دید پسرا مقصری وجود نداره و اصلاً اتفاقی نیفتاده و از دید دخترا همه چیز تقصیر اون پسره ی......(چندتا فحش که دختر خانما موقع ناامیدی از دوست پسرشون میدند) ولی با اینکه خودم دخترم باید اعتراف کنم که مقصر هردو طرفند هم دختر هم پسر!
حالا لطفاً برای خوندن این ماجرای تکراری و کلیشه ای به ادامه ی مطلب مراجعه کنید! 

(مغازه ی لوازم آرایش فروشی)

پسر(صاحب مغازه):عزیزم!چی احتیاج داری؟
دختر: اوووووووووووووم! رژ گونه ام تموم شده یه رژ گونه می خوام!
پسر: (دستشو بی اجازه ی دختر داخل مانتوی دختر می کنه و ....)
دختر: داری چی کار میکنی؟ گفتم رژ گونه می خوام یعنی قبلش باید این بها رو بابتش بپردازم؟
پسر: نه عزیزم من تو رو به خاطر خودت دوست دارم... اینا اصلاً واسم مهم نیست... اگه راضی نیستی دستمو دربیارم...
دختر: اصلاً هیچی نمیخوام ... می خوام برم...
پسر: نه...دیوونه من که قصد بدی ندارم... من تو رو واقعاً دوست دارم!
دختر: چه جالب! اینا یعنی دوست داشتن؟
پسر:ول کن این حرفها رو... بگو چقدر دوسم داری....بگو حاضری چیکار برام بکنی...
دختر: خوب دوست که دارم... اما تو فقط به خاطر این چیزا منو می خوای...تو اصلاً دوسم نداری!
پسر: خاک بر سر من کنن که تو در موردم اینطوری فکر میکنی...باشه اگه ناراحتت میکنم اصلاً دیگه باهات کاری ندارم .
دختر: من مثل دخترای دیگه نیستم ... مثل اینا که هر روز میان مغازه ات و واست چش و ابرو میان نیستم... من با اینا فرق دارم .
پسر: می دونم عزیزم.. اگه مثل اینا بودی که هیچ وقت باهات حرف نمیزدم.. تو تمومه زندگیه منی...
دختر: خوب حالا که تمومه زندگیتم حاضری واسم چیکار کنی؟
پسر: هر کاری که بگی... هر چی که تو بخوای... تو چی می خوای...
دختر: من پول می خوام...
پسر: چقدر؟
دختر: هر چی بیشتر بهتر! می تونی تأمینم کنی؟
پسر: من میتونم پیش خودم واست یه کار خوب جور کنم که هم پیش خودم باشی هم ازنظر مالی تأمین باشی قبوله؟
دختر: آخه تو وعده سر خرمن می دی! معلوم نیست کارهات کی روبراه می شه...
پسر: من بهت قول می دم تا 2 ماهه ذیگه همه چی حل شه...
دختر: نه اینطوری نمیشه... باید برم دنباله یه کار نون و آب دار....
پسر: الان هر کاری که بخوای بکنی ماهی 200 بیشتر نمیدن.. تازه من اجازه نمیدم... الان همه عوضی شدن...(یکی نیست بهش بگه خودتم جزی از همه ای)
دختر: خوب پس چیکار کنم؟
پسر: یه حساب برات باز می کنم و برات ماهی 200 می ریزم توش... خوبه؟
دختر: 200 کمه! تازه من اینطوری نمیتونم قبول کنم... تو مطمئنی در قبال این کار ازم چیزی نمیخوای؟
پسر: تو فقط قول بده که ماله من باشی و کسی بینمون نباشه دیگه همه چی حله...
دختر: باشه قول میدم...قسم می خورم...
پسر: خوب نگفتی چقدردوسم داری...؟؟؟
دختر: نمیدونم... اووووم! به قدری که اگر کاری از دستم براومد برات انجام بدم...
پسر: مثلاً چه کاری؟
دختر: نمیدونم... کاری که در توانم باشه...
پسر: (دوباره دستشو به طرف صورت و گردن دختر دراز میکنه... دخترخودشو می کشه عقب...)چرا خودتو می کشی کنار؟
دختر: دست نزن!
پسر: دیگه چی میخوای؟ هر چی میخوای بهم بگو... دوست دارم فقط نیازهاتو خودم براورده کنم...
دختر: (از ترس اینکه پسر بهش دست نزنه) هیچی نمیخوام... همه چی دارم....مرسی...
پسر: مگه نگفتی رژ گونه ات تموم شده؟ مگه رژ گونه نمیخوای؟
دختر: نه دیگه نمیخوام... می خوام برم خونه...بعداً زنگ میزنم...
پسر: نه نرو... دلم واست تنگ می شه...
دختر: باید برم... دیرم میشه... تو هم همش مشتری داری...
پسر: پس بهم زنگ بزن ها... کارت دارم
دختر: باشه... فعلاً خداحافظ...
پسر: خداحافظ... دوست دارم...
نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط جوجوی شیطون نظرات ()


Design By : Pichak