شیطنت های رنگارنگ

در دو چشمش گناه می خندید

بر رخش نور ماه می خندید

در گذرگاه آن لبان خاموش

شعله ای بی پناه می خندید

شرمناک و پر از نیازی گنگ

با نگاهی که رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه کردم و گفت:

« باید از عشق حاصلی برداشت»بغلماچ

 

سایه ای روی سایه ای خم شد

در نهانگاهِ راز پرور ِشب

نفسی روی گونه ای لغزید بغل

بوسه ای شعله زد میان دو لب ماچ

پ ن:

اینم یه شعر فوق العاده زیبا از سروده های فروغ فرخزاد، مفهوم رو دریافت کنید بعدش برید کیفشو بکنید! عذر ! برید لذت ببرید! حالا کامنت می ذارن حرف زدنت شبیه پسراست!

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط جوجوی شیطون نظرات ()


Design By : Pichak