صبر خدا

سلااااااااااااااااااااااااااااااامبغل بعد از یه غیبت نسبتاًَ طولانی!

چی کار میشه کرد! دانش آموزه و هزار بدبختی!گریه 

بگذریم... ممنون از دوستان عزیزی که تو این مدت شرمنده کردند و یاد من بودند! ( منظورم هیچ کسه نیشخند)

بریم سر اصل مطلب! پست امروز منتخب از کتاب « سوته دلان » هست. اینو میگم تا بدونید نویسنده ی محترم ( خودمو میگم از خود راضی ) قصد سرقت ادبی نداره!

***

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان، جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی، گرم عیش و نوش می دیدم، نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سجه صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کوه به کوه آواره و دیوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای وجودبی وفا معشوق را پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف عامی ز برق فتنه این علم آدم سوز مردم کش، به جز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پرافسانه می کردم. 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیزی نا به جا ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد، گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم؟ همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب و تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد، وگرنه من به جای او چو بودم، یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل فرزانه می کردم.

« عجب صبری خدا دارد »

/ 1 نظر / 15 بازدید
رویا

اگرمن جای او بودم...