بوسه

در دو چشمش گناه می خندید

بر رخش نور ماه می خندید

در گذرگاه آن لبان خاموش

شعله ای بی پناه می خندید

شرمناک و پر از نیازی گنگ

با نگاهی که رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه کردم و گفت:

« باید از عشق حاصلی برداشت»بغلماچ

 

سایه ای روی سایه ای خم شد

در نهانگاهِ راز پرور ِشب

نفسی روی گونه ای لغزید بغل

بوسه ای شعله زد میان دو لب ماچ

پ ن:

اینم یه شعر فوق العاده زیبا از سروده های فروغ فرخزاد، مفهوم رو دریافت کنید بعدش برید کیفشو بکنید! عذر ! برید لذت ببرید! حالا کامنت می ذارن حرف زدنت شبیه پسراست!

/ 2 نظر / 4 بازدید
شیخ بهار گنجی

آدم نبود که خاتمی هوسباز برای منافق فاتحه داد[قهقهه] در این دیدار که میرحسین موسوی لعنت الله [زودباش] نیز حضور داشت، خاتمی[خرخون] ضمن ابراز همدردی و تسلیت به [قهقهه]خانواده موسوی[شرمنده][زبان]، برای آنها آرزوی صبر و برای آن مرحوم علودرجات آرزو کرد.[هورا] و به خانم حبیبی گفت: شما نگران شوهر نباشید من به عنوان پدر بچه و نوکر شما هم هستم در بس[هورا][هورا]